سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

85/9/24
7:32 عصر

سک

بدست سهیل هوایی در دسته

 

  
                                  
سکولاریسم 
 

  سکولاریسم به جدایی قلمرو دین  از سیاست اشاره دارد و به تحولاتی
 
 اشاره دارد که پس از عصر رنسانس در مغرب زمـــین شکل گرفت و 
  در نهایت منجر به حاشیه نشینی دین از عرصه اجتمـــــاعی ، و فردی
  قلمداد شدن دین ، سیطره ی علوم تجربی و پایـه ریزی دولت بر مبنای
  ناسیونالیسم گردید.
  مطالعات نشــان می دهد خاستـــگاه سکولاریسم غرب است و ریشه در
  رخدادها و مسائلی دارد که در قرون وسطی بر غرب گذشت .
  نارسایی مفاهیم انجیل و مسیحیت،رجال کلیسا وعدم جواز نشر مسائلی
  که با انجیل تحریف شده منافـــات داشت ، تعارض علم و عقل با دین ،
  انحطاط جامعه مسیحی و حاکمیت استــبداد و اختناق کلیسا موجب کنار
  گذاشتن شدن دین از عرصه جامعه گردید، و در نهایت نهضت اصلاح
  دینی ، حاکمیت کلیسا را متزلزل کرد و بــا ارائه آمـــوزه هـــــایی که
  سکولاریسم را در پی داشت ، زمینه ساز حاکمیت پادشاهان و سلاطین
  بر امور سیاسی و اجتماعی و منزوی شدن کلیسا و رجال دین گــردید.
  
                        
 انگیزه ترویج سکولاریسم :
 
  
در یک نگرش کلی دو انگیزه وجود داشته است :
  1- انگیزه ی خیر خواهانه بود که از سوی برخی دینـــداران در جهت 
  حفظ قداست دین ارائه گشت.
  آنان دین را در تعارض با بعضی ارزشهای پذیرفته شــده در جامعه ی
  غربی می دیدند و برای حل مشکل ، خواهان جدایی حوزه ی دیــــن از
 
حوزه ی علوم و فلسفه شدند و برای برطرف ساختن تعارض دین با علم
  فلسفه و عقل ، حوزه ی دین را فقط شامل مسائل شخصی که در ارتباط
  انسان با خداست دانستند.در نتیجه باید ها و نباید هایی که در محدوده ی
  ارتباط انسان با خدا بود مربوط به دین قلمداد شد و آنچــــه در حوزه ی
  زندگی اجتماعی انسان است در حوزه ی علم قرار گرفت .
  2- انگیزه های مغرضانه بوده و از سوی کسانی مطرح شده است که دین
  را مانع رسیدن به منافع و مطامع خود می دیدند. از جمـــله می تــوان از
  صاحبان قدرت و حکام نام برد که برای دستیابی هرچه بیشتر به منــــافع
  شخصی خود ، نغمه ی جدایی دین از سیاست را سر می دادند.
  
                               اسلام و سکولاریسم
 
  اسلام ، اندیشه ی سکولاریسم را برنمی تابد . در اندیشه ی سکولاریسم
  حق قانونگذاری و حاکمیت ، به غیر خدا یعنی انسان واگذار گردیده است
  در حالی که در بینش توحیدی ، مالکیت و حاکمیت حقیقی و اصلی از آن
  خداست و بدون اذن او هیچ انسانی حق ندارد بر دیگری حکم براند.
 
در اندیشه ی سکولار ، دین امری فردی قلمداد شده و به رابطه ی فــردی
  انسان و خدا ارتباط دارد ولی آنگـــــاه که ضــرورت دیـــن به عنــــــوان 
  مجموعه ای مشتمل بر قوانین اجتماعی برای سعادت مادی و معنوی انسان
  گردد، طبعا گرایش سکولاریسم طرد میشود.
  اسلام برای همه ی شؤون انسانی ، اعم از فردی و اجتماعی ، قوانین و
  مقرراتی دارد. بی شک هیچ دین الهی و آیین آسمانی تفکیک دین از سیاست
  را نمی پذیرد و آنچه در متون مذهبی مسیحیان آمده و ارباب کلیسا آن را
  ترویج می کنند چیزی جز قلب و تحریف تعلیمات راستین
  حضرت مسیح (ع) نیست. از نظر اسلام ، دین مجموعه ای است از
  معارف نظری و احکام عملی ؛ و احکام عملی دین ، هر سه قلمرو ارتباط
  انسان با خدا ، ارتباط انسان با خودش و ارتباط انسان با دیگران را در بر
  میگیرد بنابراین شامل اخلاق ، حقوق و سیاست می شود.



85/9/24
5:46 عصر

چنگ وچغانه است

بدست سهیل هوایی در دسته

این خانــــه کـــه پیوسته در او چنگ و چغانـــــــه است

از خواجه بپـــرسید که این خــــــانه چی خــانــــه است

مست است همــــــه خـــانه کســـی را خبــــــری نیست

پس هــــــر کـــه در آیــــد که فلان است و فلانــه است

این صـــورت بت چیست اگـــــــر خــــانه کعبـــه است

این نـــــور خــــدا چیست اگــــر دیــــر مغـــانـــه است

بـــــر خــــانه منــــه دست کــــه این خــانه طلسم است

بــــا خـــــواجه مگـــــویــــد که او مست شبانــــه است

گنجیست درین خـــــانه کــــه در کــــــــون نگنجـــــــد

این خانه و این خــــواجه همــــه فعـــل و بهانــــه است

خــــاک و خس این خــــانه همـــه عنبـر و مشک است

بام و در این خــــانه همــــه بیت و تــــرانـــــــــه است

این خــــــانه عشق است و قیــــــامت گــــر عشـــــــاق

ســـراغ خـــدایانــــــه و بــــــزم ملکـــانـــــــــــه است

این خـــــانهء جانست همیــن جـــــاست که جـــــا نیست

نــــی زیر و نــی بـــــــالا و نی شش سو و میانــه است

آن خــــواجه ء چـــرخ است که چون زهـره و ماه است

این خــــانه عشق است کــــه بی عهــد و کــرانـــه است

چــــون آئینه جــــان نقش تـــو در دل بگـــــرفتـــه است

دل در ســـر زلف تـــو فرو رفتـــه چــو شانــــــه است

ای خـــواجه یکـــی سر تو از بــــــام فـــــــــــرو کــن

که انــــــدر رخ خـــوب تــــو ز اقبـــــال نشانـــه است


85/7/20
9:47 صبح

قصه ای دارم

بدست سهیل هوایی در دسته


من کتاب درد را خواهم‌ گشود
بی‌امان و با‌امان خواهم‌سرود
قصه‌ای دارم سراسر ماجرا
قصه‌ای با گوش مردم آشنا
گوش‌کن از درد می‌گویم سخن
چیست غیر از درد مردم درد من؟
درد مردم چیست غیر از درد عشق؟
آفرین بر عشق و دستاورد عشق
یک نسیم از درد عشق است این بهار
آی! دستاورد عشق است این بهار
درد عشق آبستن بیداری است
انقلاب مست در هوشیاری است
اجتماع درد مردم را ببین
انفجار این تراکم را ببین
انفجار بغض‌ها نزدیک شد
باز هم فریاد من تحریک شد
پر کنید از اشک خونین جام چشم
بشکنید ای مردمان بادام چشم!
آی مردم! چشمها را وا کنید
آستین پلکها را تا کنید
آی مردم! خواب رنگین دیده‌ام
برف سنگین برف سنگین دیده‌ام
برف گفتم برف، آری برف بود
برف، سنگین بود و جای حرف بود
زندگانی بود مدفون زیر برف
آب حیوان چشمه خون‌ریز برف
جای پایی سرخ‌روی برف بود
جای پای زخم، زخمی ژرف بود
گرگ آدم‌خواره چالاک فقر
عشق را می‌خورد در کولاک فقر
فقر بر هر خانه‌ای می‌زد علم
عشق برفی می شد ایمان نیزهم
آی مردم خواب باران دیده‌ام
تا بخواهید اب باران دیده‌ام
اندک اندک قطره‌ها خیلی شدند
قطره قطره آبها سیلی شدند
اژدها سیل ایمانخوار بود
ریشه این اژدها بازار بود
اژدهای فقر هر سو می‌وزید
کفر در باروی ایمان می‌خزید
سیل در هر کوچه‌ای، می‌زد قدم
رحم جان می‌داد و وجدان نیز هم
آی مردم! چشمها را وا کنید
خواب خواب‌انگیز را رسوا کنید
چشم من از خواب دیدن سیرباد
خوابهای شوم بی‌تعبیر باد
دیده‌ام از ابرهای سربگون
بارش بی‌وقفه باران خون
خنده را دیدم که از لب می‌گریخت
کودکی نادان ز‌مکتب می‌گریخت
رو مگردانید از رخسار من
سر نجنبانید بر هشدار من
آی مردم مشتهاتان بسته باد
روحتان از صبر بیجا خسته باد
درد می‌گوید به من بیدار باش
هر زمان می می‌خوری هشیار باش
دوربینی ها غمینم می‌کند
بی غمی نزدیک‌بینم می‌کند
گیرم از نی ناله را بیرون کنم
داغ گل‌پیراهنان را بیرون کنم؟
من که می‌دانم تو پایت خسته است
هی بگو راه شهادت بسته است !
چند می گویی که چشمت را ببند
درد را بگذار و چون دلقک بخند!
من به درد آغشته‌ام از کودکی
برنمی آید ز‌دستم دلقکی
ای که گفتی دردها را وا کنم
رو به دنیای عروسکها کنم
می‌گذارم بعد از این تنها تو را
با عروسکخانه دنیا تو را
کوچکی دنیای کوچک مال تو
من نمی‌خواهم عروسک مال تو
غم نداری یک عروسک بی‌صدا
می‌کند پر حجم دنیای تو را
عشق را حقا مجازی کرده ای
با عروسک عشق بازی کرده ای
آه اگر درد رسیدن داشتی
عشق را بازی نمی‌انگاشتی
آی مردم ان طرف را بنگرید
قله دور هدف را بنگرید
تا به کی دم می‌زنید از بیش و کم
شرم دارم گریه از درد شکم
درد مستان نیست درد بیش و کم
بلکه درد هوشیاران نیز هم
آی نسلی نوجوان پرپر شده‌است
این پرستو تا پیام آور شده است
بهمنی از زیر بهمن سرزدید
سروری را تاج گل بر سرزدید
تخت شاهی هست اگر در یادتان
ماند زیر بهمن فریادتان
نسل‌ها این خاک خون نوشیده‌است
تا که این باغ ارغوان پوشیده‌است
آی مردم! خاک بر سر بادمان
کربلا را می‌برند از یادمان !
جان من مردم به قربان شما
ای فدای داغ پنهان شما
چهره را از خشم آتش‌گون کنید
ترس را از شهر دل بیرون کنید
عزم را بر غیرت سوزان نهید
داغ بر دست زراندوزان نهید
تا به کی از فقر،مردم جان دهند
زرپرستان سکه روی هم نهند
شیر خوردن تا کی از پستان غم
درد بسیار است و درمان نیز هم
گیرم از نی ناله را بیرون کنم
داغ می‌سوزد دلم را، چون کنم؟
آی مردم! خاک بر سر بادمان
کربلا را می‌برند از یادمان
دل هوای کربلا دارد همان
زین جدایی چشم می‌بارد همان
این بهشت آن سو همان در بسته‌است
تشنه می‌میریم و خم سربسته‌است
قدس در آن سو همان خون می‌خورد
سیلی از حال دگرگون می‌خورد
وای ما، کو حال دیگرگون ما
از تپش افتاده شاید خون ما
وای ما شاید نفس‌ها یخ زدند
سینه‌سرخان در قفس‌ها یخ زدند
عاشقان! باید نفس را تازه کرد
باز راه وصل را اندازه کرد
زادمان در آن سفر کافی نبود
آبمان در کوزه‌ها کافی نبود
آی! دریابید ایمن ایام را
روز تقسیم است ننگ و نام را
درد و داغ و آه و زاری مال ما
داغداری، سوگواری، مال ما
هر چه زیر آسمان، مال شما
تا حدو آن جهان، مال شما
اسب و میدان و شهادت، مال ما
هر چه اسباب عبادت مال ما
هر چه اسباب خوشی مال شما
مرگ و خواب و خودکشی مال شما
ای جوانان، درد ما را پیر کرد
می‌رویم و مرده ریگ ماست، درد
ما شماها را به سنگر کاشتیم
باخدا تنهایتان بگذاشتیم
پاس دارید انقلاب عشق را
شکر گویید انتخاب عشق را
گریه پوشیده کردم با قلم
ناله خواهم‌کرد، عریان نیز هم


 


85/7/19
2:36 عصر

شاهزاده خانم

بدست سهیل هوایی در دسته

شاهزاده ی می خواست برای خود یاری برگزیند به تمام پسران شهر تخم گلی  داد تاهرکه گل زیبا وقشنگی  پرورش دهد صاحب آن گلدان همسرشاهزاده خانم  خواهد بود پسری ازخانواده فقیر عاشق شاهزاده خانم  بود اما گلی درگلدان او سبزنشد ولی  روزموعود فرا رسید پسران شهر همراه با گلهای سربه فلک وارد قصرشدند وپسرفقیرهم باگلدان خالی وبادل شکسته وناامید وارد کاخ گردید وتنها آرزوی وی دیدن معشوق نازنین او بود آنهم فقط برای یکبار  

دخترپادشاه که ماه آسمان راخیره می کرد درمیان گلها با چهره غضب آلود قدم می زد تااینکه چشم عاشق نگرش به گلدان بدون گل افتاد فریاد کشید که صاحب این گلدان یارپرمهر او خواهد بود زیرا تخمی راکه شاهزاده خانم به پسران شهر  داده بود همه خراب بود  و درمنطق این دختر صداقت یک اصل اساسی بود .......توخود مفصل خوان ازاین حدیث مجمل   


85/7/16
2:19 عصر

عروسک مال تو

بدست سهیل هوایی در دسته

به نام وجودبخش عشق وجنون وآتش وخون

من نمی خواهم عروسک مال تو

کوچکی تو دنیای کوچک مال تو

خویش را بی مهرتحویلم مکن

به عشق تویقین دارم شک مال تو